تبليغاتX
ویروسی که من باشم

پنجشنبه بیستم اسفند 1388

دریای ما

 

  

این نفس به عطسه می افتد  و  

  چشمام توی  دهنم

تو نز دیک تر شدی 

داغ تر از گلو یت توی این آ سمان ریخت

تا چه وقتی می شود دستم رااز این آ ب با لا گرفت؟

ریگهای تفتیده دم می کند /دشتی که کفن می پوشد م  

خون تو روی باران باران / آ رام رفت  توی خزر 

از کدام حیا ط وارد حیات شما شدم نمی دانم 

هل میشوم در حواسی که پرت جاده شدم 

 یا به تو می رسم  یا به تو !

حالا با کدام شماره روی شما بروم بیرون از...

چه جوری می گویم این کره خاکی با  الاغ هم نمی شود حسا ب کرد 

به جان شماگریه اتاق اجاره ای می خو اهد و قاطری لنگ

( این ماشین ها و این هواپیما و این پرواز فقط یک خاطره بودند )

 رد پایی از این دستها زنگ می خورد و گوشم به گوش است

از این بالا بغل در یا می افتم شک نکن و الا دستی به این صو رت بکش

بغض این بیچا ره دامن کشید این ساحل و  غرق شد!

دستم بند شلوارم نیست ها ؟  چه کار کنم ؟

  از این مادر که سینه اش را به من نداد تا مادری که هنوز هم ...

خبر تازه تیتر روز نامه ی رییس جمهور بوی داغ بو بو.....

می خواهم از این شهر به شهر و دریا به دریا سفر کنم

تازه به این گل-- زار رسیدیم که.....

قدش بلند است بالا بلند بگو لا اله الا...

 برای تشدید لبخند خدا  خودم را می بخشم

من دراز کشیدم توی نقشه - جایی که « ولوجا »  هم گفته می شود !

 

منتظر حضور همه دوستان هستیم

نوشته شده توسط محمد عرب خزائلی در 23:19 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پانزدهم آذر 1388

بالاخره با مولانا آمدم

 

ترس از هیچ ....

در دل اسیر  من دست می فروشد

 زخمی در انتهای موهایم.

حا لا اگر به در خانه شما زنگ می خورد

یاد گار بدر بزرگ د . د . ت

 بشت بلکی هزارا ن......

خون می چکد خواب نمی بینم .

اخرین استخوان کودک هد یه شد به این سر  

بشت در این کتاب زندانی با میله ها ی کاغذی .

 رو ی خطی مماس شدم  به جهنم .

شکست تقد یری.... در انتهای سرم

کوچ می کند سر در می اورم بلند تر از این

 جای خدا نمی توان نشست اما خدا می شود /  نشد

 در خم دیوار چشمات قیام  کردم

 با وضو خاکی

 بچه ها می نشینند گا هی دست می زنند

به دریا

مو جی

 هر گز سا حل نمی بیند /  بر می گردد

 تو در انتهای کمرم ایینه جا ده هم باشی

شانه هایم درد سینه ای تو را قفس بگیرد .

 هی هیچ نیستی تا قیام بعدی وحشتی وحشی .

زمان فقط ساعت زمین است و من وتو بو سیده ایم توی تتیس...

شنبه هر هفته کارگاه شعر ساری و آخرین شنبه هر ماه تالارگفتمان های ادبی و نقد کتاب

نوشته شده توسط محمد عرب خزائلی در 14:56 |  لینک ثابت   •